Feb
07

سیزده رازی که چشم پزشکان به شما نمی گویند

- هرگز از دستمال کاغذی یا دستمال های توالت برای پاک کردن شیشه عینک خود استفاده نکنید. این دستمال ها از چوب ساخته شده اند و شیشه های عینک شما را خش می اندازند. دکتر Robert Noecher می گوید من از کراواتم برای اینکار استفاده می کنم به این خاطر که از ابریشم ساخته شده و بسیار نرم و لطیف است

 عینک های آفتابی پولاریزه برای کم کردن حساسیت نسبت به نور و بازتاب آن از اجسام براق، بسیار مناسب هستند، اما برای دیدن صفحه های موبایل یا سیستم های راهیاب شما را با مشکل مواجه خواهند کرد. این مشکل حتی برای دیدن صفحه های دستگاه های خودپرداز جدی تر خواهد بود.

 بسیاری از ما فکر می کنیم، پس از یک جراحی چشم، به سرعت می توانیم به زندگی عادی خود برگردیم، اما در واقع برای بسیاری از افراد، این زمان، مقادیری بیشتر طول می کشد. پس از اینکه مجبور شویم بر روی یک متن چند صفحه‌ ای تمرکز کنیم، متوجه می شویم که آنقدر ها هم که فکر می کنیم کار ساده ای نیست و به زمانی بیش از این نیاز است.
سیاری از مردم می دانند که اشعه ماوراء بنفش (UV) به پوست آسیب جدی میرساند، اما نمی دانند که این اشعه برای چشمان نیز مضر است. آیا شما از کسانی هستید که تنها زمانیکه آسمان آفتابی است عینک میزنید؟ مثل این می ماند که بگویید من فقط گاهی اوقات سیگار میکشم!
عینک آفتابی ای را انتخاب کنید که به اندازه کافی برای جلوگیری از ورود اشعه از بالا و پایین بزرگ باشند حتی اطراف آن نیز ضخیم باشد. اگر از لنز استفاده می کنید محافظ UV را بخواهید.
علی رغم اینکه نسل های مختلف، درباره فواید هویج، به فرزندان خود بسیار گفته اند، هویج بهترین غذا برای چشم ها نیست. البته شاید بتوان این امتیاز را بیشتر به اسفناج، کلم پیچ و دیگر سبزیجات با برگ تیره نسبت داد.
 قطره های چشم (از هر نوع)، اگر در یخچال نگهداری شوند، سوزش کمتری ایجاد می کنند.
 بعضی از پزشکان بیماران را جهت جراحی آب مروارید تحت فشار قرار می دهند. اگر برای جراحی با مشکلات مالی مواجه هستید باید گفت که صبر کردن برای این جراحی آسیبی به چشم های شما نمی رساند. آب مروارید فقط دید شما را با مشکل روبرو می کند مانند این است که از یک پنجره کثیف به بیرون نگاه کنید.
مطالعه در نور کم به چشمان شما آسیب نمی رساند. بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد سردرد شدن شماست.
اگر از لنز های مدت دار استفاده می کنید، آنها را قبل از خواب در بیاورید. شانس عفونی شدن چشم ها به هنگام خواب با این لنزها ۱۰ تا ۱۵ برابر بیشتر است.
لنزهای مدت دار لنزهایی هستند که می توان آنها را تقریباً تا ۷ روز بدون اینکه نیازی به در آوردنشان به هنگام خواب باشد، استفاده کرد.
 زمانی که به قطره چشم نیاز دارید آن قطره ای را که از خیلی وقتپیش در کابینت نگه داشته اید را استفاده نکنید. اگر چشم شما عفونی شده باشد این قطره شاید قرمزی چشم را بهتر کند، اما ممکن است باعث بدتر شدن عفونت شود. برخی افراد چشم خود را به خاطر همین اشتباه از دست داده اند.
ورم ملتحمه همیشه خوش خیم نیست. برخی بیماران به خاطر این بیماری دچار حساسیت به نور شده و یا بینایی خود را از دست می دهند. اما بسیاری از پزشکان آنتی بیوتیک را برای درمان آن تجویز کرده که اگر مشکل ویروسی باشد هیچ کمکی نخواهد کرد. اما اگر مبتلا به ورم ملتحمه باکتریایی شده باشید، شاید چنین درمانی برای شما کارگر باشد.
تست های سالیانه تنها راه برای جلوگیری از این بیماری ها هستند. این اصلا خوب نیست که منتظر بمانیم تا علائم  بیماریهای چشمی به طور کامل ظاهر شوند و برای مان مشکل ساز شوند تا به پزشک مراجعه کنیم. توجه داشته باشید، برخی بیماریهای چشمی تا زمانیکه بینایی شما را از بین نبرند بروز نمی کنند.
اگر شما بالای ۶۰ سال هستید و تصمیم به عمل جراحی لیزیک گرفته اید، صبر کنید تا دچار آب مروارید شوید. سپس ما می توانیم بینایی شما را طی جراحی آب مروارید ترمیم کنیم و بیمه نیز به راحتی هزینه آن را پرداخت خواهد کرد.
Like!
0
Share

Feb
07

تاثیرات صدای ما بر دیگران

جام جم: صدای آدمی را می‌توان به یك آلت موسیقی تشبیه كرد كه طبعا نت‌های یكنواخت را نمی‌نوازد. وقتی زخمه‌ای بر چنگ دل خویش می‌زنید، كلمات را با لحنی خشن، ملایم یا معمولی و با زیر و بمی متفاوت، ملایم یا یكنواخت ادا می‌كنید.
تمام این خصوصیات در برداشت شنونده از پیام شما نقشی اساسی دارد. كارشناسان معتقدند كه 38 درصد از استنباط اولیه از هر عبارت، بستگی به نحوه آن دارد. در حقیقت مردم از طرز گفتار ما درباره ما به قضاوت می‌نشینند.
نگاه كردن به آینه امروزه امری طبیعی است و هر كس حداقل یك بار در روز به آینه نگاه می‌كند و به چهره خویش خیره می‌شود. در مقابل، شما هرگز صدای خود را آن گونه كه دیگران می‌شنوند، نمی‌شنوید. برای اولین بار كه شما صدای خود را از طریق ضبط صوت شنیده‌اید، غالبا برایتان عجیب بوده و گاه تكان‌دهنده یا مایوس‌كننده. شما ممكن بود اصلا صدای خود را نشناسید و تصور كنید صدا، صدای دیگری است. در حقیقت صدای هر انسانی منحصر به فرد است. برای آن كه صدای هر انسان فقط خاص او باشد و نه كس دیگری. برخلاف بسیاری از ما انسان‌های عادی، هنرپیشگان، آوازخوانان و سخنرانان دقیقا می‌دانند كه صدای آنان چگونه است و چه تاثیری می‌گذارد. در حالی كه اشخاص عادی كمتر از چنین مهارتی برخوردارند.
بسیاری از عواطف دیگران را می‌توان از طریق نشانه‌های بیانی دریافت كرد. در حقیقت درك بسیاری از عواطف گوناگون افراد فقط از طریق شنیدن نحوه ادای كلمات و جملات آنهاست.
شاید هر یك از ما بارها در طول زندگی خود در شرایط گفتگوهایی با دیگران بوده‌ایم كه شنیده‌ایم به ما گفته‌اند: «با این لحن با من سخن نگو» در این حالت، خشم و غضب به گونه‌ای محسوس در رفتارها مشخص است. همه این حالات از اینجا نشات گرفته‌اند كه ما از لحن صدای طرف مقابل خود نوعی مخالفت یا احساس ناخوشایندی را نسبت به خود دریافته‌ایم. ما نسبت به احساس او در قالب لحن صدایش واكنش نشان می‌دهیم وگرنه خود كلام در بسیاری از مواقع بسیار خوشایند و مودبانه است و اگر توام با لحن مناسب نیز باشد، خیلی دوستانه نیز جلوه می‌كند. بسیاری از عواطف دیگران را می‌توان از طریق نشانه‌های بیانی دریافت كرد. در حقیقت درك بسیاری از عواطف گوناگون افراد فقط از طریق شنیدن نحوه ادای كلمات و جملات آنهاست.
پژوهشگران دریافته‌اند كه لحن صدای افراد بیانگر 4 دسته از احساسات است: احساس مثبت، ناخوشایند، غم و ترس. لحن صدا به تنهایی در شناسایی حالات عاطفی و احساسی فرستنده پیام نقش بسزایی دارد. برای مثال، درك خشونت و حالات تهاجمی فرستنده پیام با شنیدن آن از طریق ضبط و پخش صوت بسیار مشخص‌تر است تا درك آن از طریق نوشته. می‌توان گفت لحن صدای افراد گاه مبنای قضاوت ما درباره شخصیت دیگران است. برای مثال، اگر شخصی با رسایی سخن بگوید و صدایش دارای طنین مناسب و كلامش از سرعت بالایی برخوردار باشد، همه نشان‌دهنده آن است كه او فردی پرانرژی و پویاست.
زمانی كه در صنعت سینما صوت نیز به تصویر اضافه شد، تعداد قابل ملاحظه‌ای از ستارگان فیلم‌ها كارشان كساد شد و دیگر نتوانستند به خوبی گذشته بدرخشند؛ چراكه تماشاگران فیلم‌های آنها كه اینك آنها را در فیلم‌های ناطق می‌دیدند، انتظار داشتند كه صدایشان با شخصیت پیشین كه به گونه صامت در فیلم‌ها ظهور كرده بود، انطباق داشته باشد و هنگامی كه چنین نبود، به تخریب آن شخصیت در ذهن آنان منجر می‌شد. عده‌ای بر این باورند كه هر طبقه و قشر اجتماعی برای خود از نظر آوایی دارای ویژگی‌هایی است.
مثلا در گذشته در كشور خود ما عیاران و لوطی‌ها علاوه بر این كه از نظر ظاهری دارای ویژگی‌های خاصی بودند، از نظر آوایی نیز لهجه خاصی داشتند كه دیگر اقشار نمی‌توانستند به آن گونه تكلم كنند. این شیوه تكلم وضعیت اجتماعی عیار یا لوطی را از دیگر اقشار متمایز می‌كرد. امروزه در كالیفرنیای آمریكا، «نوادرمانگرها» به مداوای بسیاری از اشخاصی كه به آنها مراجعه می‌كنند و می‌خواهند از شر لهجه نامناسب مثلا تگزاسی یا نیویوركی یا هر لهجه دیگری خلاص شوند می‌پردازند. این افراد بیشتر كسانی هستند كه دوست ندارند در گفتگو، طرف مقابل آنها پی به اصلیت یا زادگاه آنان ببرند؛ چرا كه این ویژگی برای آنان ناخوشایند است و هرچه سریع‌تر می‌خواهند آن را از خود دور كنند.

بلندی یا شدت صدا

یكی از شرط‌های اساسی برای یك فراگرد ارتباط كلامی موثر، بلندی یا شدت صدای مناسب است. اگر صدای فردی آن
 صدا
اندازه ضعیف باشد كه به زحمت شنیده شود، شنوندگان او بسرعت خسته شده و از شنیدن سخن او خودداری می‌كند یا آن كه خجالت كشیده و از او نمی‌خواهند كه سخن خود را تكرار كند. فرهنگ‌های مختلف از بلندی ویژه‌ای در محاوره استفاده می‌كنند. به طور كلی بلندای صدای آمریكاییان به نسبت برخی از مردمان دیگر فرهنگ‌ها، مثل عرب‌ها، اسپانیایی‌ها، روس‌ها و هندوهای آسیایی جنوب شرقی، در مكالمه‌ها پایین‌‌تر است. همین تفاوت را ما در خرده فرهنگ‌های حاكم بر كشور خود نیز ملاحظه می‌كنیم. مثلا مردمان آذربایجان عموما بلندتر و درشت‌تر از مردمان فارس و اصفهان سخن می‌گویند. عموما شهرنشینان نسبت به روستاییان و عشایر آرام‌تر سخن می‌گویند.
درخصوص علت این پدیده، عوامل گوناگونی دخالت دارند و یكی از آنها محیط جغرافیایی و شرایط اقلیمی است. مردمان كوهستان‌ها و دشت‌های فراخ نسبت به شهرنشینان از بلندای صدای بیشتری در محاوره استفاده می‌كنند. حرفه نیز در بلندی صدا موثر است. كارگران و كاركنان سازمان‌های صنعتی كه با سر و صدای بیشتری سر و كار دارند از كارمندان اداری كه در دفاتر تمیز و بی‌‌سر و صدا كار می‌‌كنند، بلندتر صحبت می‌كنند یا معلمان عموما نسبت به دیگر حرفه‌‌ها از بلندای صدای بیشتری در محاوره با دیگران استفاده می‌كنند. حساسیت انسان‌ها به سطح ناخوشایند صدا تا حدودی به عوامل و اختلالات بیرونی بستگی دارد.
هر انسانی از كیفیت صدای ویژه‌ای بهره‌مند است؛ چرا كه شكل و اندازه اعضای بدن بویژه اعضای صوتی و تارهای مرتبط به آنها با یكدیگر متفاوت هستند. این تفاوت موجب طنین و كیفیت صدایی كاملا متمایز از یكدیگر می‌شود.
هر اندازه سر و صدا بیشتر وجود داشته باشد، بلندای صدا بیشتر می‌شود. در حقیقت بیشتر متخصصان ارتباطات میان فردی، بلندای صدا را نشان‌دهنده ویژگی شخصیت افراد می‌دانند. از این‌رو آنان بر این باورند كه افرادی كه دارای ویژگی‌ شخصیتی تهاجمی هستند، با صدای بلندتری نسبت به شخصیت خجالتی سخن می‌گوید البته در اینجا استثنائاتی نیز وجود دارد؛ چرا كه گاهی افراد ناچارند جدا از ویژگی‌های شخصیتی خود با بلندای ویژه‌ای سخن گویند و در این حالت به هیچ وجه بلندی صدا بیانگر ویژگی شخصیتی فرد نیست.

كیفیت صدا

هر انسانی از كیفیت صدای ویژه‌ای بهره‌مند است؛ چرا كه شكل و اندازه اعضای بدن بویژه اعضای صوتی و تارهای مرتبط به آنها با یكدیگر متفاوت هستند. این تفاوت موجب طنین و كیفیت صدایی كاملا متمایز از یكدیگر می‌شود. كارشناسان براحتی تفاوت میان صداهایی را كه به صداهای تند و خشن معروفند و صداهایی را كه خوشایند یا خوش‌طنین تعریف شده‌اند، بیان می‌كنند. صداهای بدون كیفیت دلخواه یا صداهای بدون كیفیت اثر بخشی لزوما دارای طنین نامطلوب نیستند. علت ممكن است عوامل متعدد دیگری باشد.
 در میان موارد ناخوشایند نسبت به كیفیت صدا چند مورد اساسی وجود دارد كه در اینجا به 5 مورد آن اشاره می‌كنیم:
1-  سخن گفتن تو دماغی:
 افراد زیادی هستند كه به علت بیماری‌های گوناگون بینی و حلقوم، صدا را از میان بینی خود به بیرون می‌دهند.صدای‌ آنها ناخوشایند و در بیشتر موارد نامفهوم است.
2- بینی گرفته:
 صداهایی كه فرد به هنگام سرماخوردگی شدید با بینی گرفته از خود بیرون می‌دهد. برخی از افراد به سبب انحراف بینی یا بیماری‌های مشابه هنگام ادای كلمات بیشتر با بینی گرفته صحبت می‌كنند. این نوع سخنگویی نیز خوشایند مردم نیست و در برخی موارد نامفهوم است.
3- گرفتگی صدا:
 حالتی از گرفتگی مزمن سینه و نای است و فرد بیمار را دچار دشواری سخنگویی و آوایی می‌كند. این حالت در مورد بیماران مبتلا به آسم نیز در صورت حاد بودن بیماری وجود دارد.
انسان با شیوه‌ای خاص از تكلم به دنیا نمی‌آید. بلكه برحسب تجربه و عادت، سرعت، زیروبم، آهنگ صدا و خلاصه لحن كلام خود را برمی‌گزیند
4-‌ خشونت صدا یا گوشخراشی:
 حاصل صدایی بانگ‌گونه است. این صداهای گوشخراش از حنجره‌هایی بیرون می‌آید
كه دشواری‌هایی فیزیكی دارند. نكته‌ای كه تذكر آن خالی از فایده نیست، این است كه صدای خشن بیشتر منشاء اجتماعی و فرهنگی دارد.
پژوهشگری به این نتیجه رسیده كه درست است صداهای خشن توانایی دارند براحتی از میان دیگر صداها شنیده شوند یا به عبارت دیگر این صداها نسبت به صداهای معمولی شانس شنیده‌شدن بیشتری دارند، اما تاثیر آنها ؛ نامطلوب است و گاه حالت انزجار و تنفر در شنونده ایجاد می‌كند.
5- نفس‌زنی: بر اثر اتلاف هوا پدید می‌آید و مانند خشونت صدا بیشتر در خانم‌ها اتفاق می‌افتد. برخی اوقات منشاء ارگانیك دارد، ولی اغلب همان‌طور كه گفته شد بر اثر دشواری‌های تنفسی پدیدار می‌شود یا به كارگیری غلط اعضای تولید صدا آن را شكل می‌دهد كه آموختنی است و می‌توان كم و بیش آن را برطرف كرد. تمام موارد فوق و بسیاری كه ذكر نشده‌اند قابل آموختن و اصلاح كردن هستند. تمرین در بهبودی كیفیت صدا نقش برجسته‌ای دارد.
انسان با شیوه‌ای خاص از تكلم به دنیا نمی‌آید. بلكه برحسب تجربه و عادت، سرعت، زیروبم، آهنگ صدا و خلاصه لحن كلام خود را برمی‌گزیند. افراد بنا به عادت از صدای خود آنقدر كه باید و شاید بهره نمی‌برند در صورتی كه افراد با تمرین می‌‌توانند كیفیت صدای خود را به‌گونه‌ای تقویت كنند كه بتوانند شنوندگان را جذب كنند
 
در برخی از فرهنگ‌ها، آموزش‌های لازم درخصوص صدا و كیفیت آن به جوانان و نوباوگان داده می‌شود و آنان را برای سخنوری آماده می‌كنند. مثلا در تاریخ یونان باستان و كم‌وبیش بعد‌ها در روم باستان، این آموزش‌ها مجدانه مورد پیگیری بسیاری از والدین برای جوانان خود قرار می‌گرفت و آنان را در جوانی به سخنورانی ورزیده تبدیل می‌كردند.

زیبایی و جذابیت لحن بیان

به طور كلی بعضی صداها پرمایه و غنی، تعدادی گرم و دلنشین، گروهی آكنده از افاده و سرانجام بعضی هم سرد، بی‌‌احساس و یكنواختند. لحن صدا از كیفیت صوت، طنین و گویایی آن رنگ می‌گیرد. تركیبی مناسب از سرعت كلام و زیروبم صدا موجب جذابیت كلام می‌شود. صدای بعضی افراد بسیار آرام است، شماری دیگر با سرعت و یك نفس حرف می‌زنند.
پاره‌ای دیگر هم بسان گلوله‌هایی كه از مسلسلی شلیك می‌شود، كلمات را با فشار از دهان بیرون می‌رانند. تعدادی هم صداشان به جیغ و ناله بیشتر شباهت دارد. زیروبم متغیر در كلام، همچنین سرعت آن در برداشت دیگران از پیام‌ ما تاثیر می‌گذارد.
انسان با شیوه‌ای خاص از تكلم به دنیا نمی‌آید. بلكه برحسب تجربه و عادت، سرعت، زیروبم، آهنگ صدا و خلاصه لحن كلام خود را برمی‌گزیند. افراد بنا به عادت از صدای خود آنقدر كه باید و شاید بهره نمی‌برند در صورتی كه افراد با تمرین می‌‌توانند كیفیت صدای خود را به‌گونه‌ای تقویت كنند كه بتوانند شنوندگان را جذب كنند تا آنان نیز با میل و رغبت به سخنان وی گوش فرا دهند و پیام وی را بدرستی درك كنند.
در آخر می‌توان گفت اولین كلماتی كه از دهان شما خارج می‌شود، لحن كلام‌تان را تعیین می‌كند، بنابراین صدای شما باید آرام، منظم و نیرومند باشد، بیش از حد بلند یا كوتاه نباشد كلمات به روانی پشت سرهم ادا می‌شوند و از تامل بیجا و زننده خودداری و روی كلمات و جملات مهم تكیه شود، چرا كه تاثیر تكیه كلمات را در مفهوم عبارات نباید نادیده گرفت. بیشتر افراد از تاكیدی كه ناخودآگاه بر كلمات دارند، ناآگاهند. پس برای این‌‌كه لحن بیان شما تاثیر بیشتری داشته باشد، شیوه كلام خود را مورد توجه قرار دهید و بكوشید با گزینش مناسب تكیه كلام، سرعت كلمات و بلندی آنها، كلمات را با  آهنگی موثر، طنین‌دار و گیرا ادا كنید
Like!
0
Share

Feb
07

مردم چه می گویند؟

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟…مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟…گفتند: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!…گفتم: چرا؟… گفت:مردم چه می گویند؟!…

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟… گفت: مردم چه می گویند؟!…بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند…

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟…گفت: مردم چه می گویند؟!…

مُردم.

برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!…

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!… خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!…

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

Like!
0
Share

Feb
04

روشهای مبازره با استرس

اول اینکه با دیگران به اشتراک بگذارید:
یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از “الاغ زندگی” خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید… و این یعنی آرامش..
دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
آینده را هم که رسما باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…
سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:
حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون…!!!
آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…
کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، کمی خریت یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…
چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید:
ورزش قاتل استرس است…
لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و به اندازه گوریل بازو دربیاورید…
همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…
از من به شما نصیحت…
پنجم اینکه واقع‌بین باشید:
ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…
داستان، مثل آمپول زدن میماند… وقتی اصغر آمپول‌زن، قرار است ماتحت مریض را نوازش کند، حتما این کار را می‌کند و حالا اگر عضله آنجایت را بخواهی سفت کنی، هیچ خاصیتی ندارد الا اینکه درد آمپول بیشتر می‌شود…
گاهی مواقع باید واقع‌بین بود و عضله‌ها را شل کرد که دردش کمتر شود…
ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست:
خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و”رقابت‌پیشگی”، استرس‌زا است…
اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…
زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…
هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
خودتان باشید…
هفتم اینکه از مواجهه با عوامل “ترس‌زا” هراس نداشته باشید:
مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…
وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید…
نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس ِ درد است…
ترس، استرس می زاید
هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید
و شعارتان “قبر بابای دنیا” باشد:
آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…
مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…
آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!
نهم اینکه بخندید:
همه مشکل دارند…
من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…
یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…
به خودتان بخندید…
دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند
Like!
1
Share

Jan
24

بهشت می فروشم

 هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد. آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت. ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. **زبیده خاتون (همسر خلیفه)** با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت: **- بهلول، چه می سازی؟** بهلول با لحنی جدی گفت: **- بهشت می سازم.** همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت: ** – آن را می فروشی؟! ** **بهلول گفت: ** – می فروشم.** ** – قیمت آن چند دینار است؟ ** **- صد دینار. ** زبیده خاتون گفت: **- من آن را می خرم.** بهلول صد دینار را گرفت و گفت: **- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.** زبیده خاتون لبخندی زد و رفت. بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت. زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت: **- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.** وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد. صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت: **- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.** بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت: **- به تو نمی فروشم.** هارون گفت: – اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم. بهلول گفت: ** – اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.** **هارون ناراحت شد و پرسید: – چرا؟ بهلول گفت: **- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!

Like!
1
Share

Older posts «